کوه پنجم پائولو کوئیلو

کوه پنجم پائولو کوئیلو

کوه پنجم پائولو کوئیلو

کوه پنجم پائولو کوئیلو

پائولو کوئلیو در کتاب کوه پنجم از زندگی ایلیای نبی (الیاس پیامبر) نوشته است.

داستانی که از کتاب مقدس اقتباس کرده است و شرح سفر روحانی و ماموریت‌های یک پیامبر است.

ایلیا یکی از پیامبران قوم یهود از دست حاکم ظالم منطقه، آخاب، فرار می‌کند و همراه با زنی بیوه و پسرش به شهر زیبای اکبر می‌رسد و در آنجا پناه می‌گیرد.

این سفر عشقی بی‌نظیر به زندگی ایلیا می‌آورد و او پس از مرگ آن زن، نگهداری از پسرش را بعهده می‌گیرد.

ایلیا در تلاش است تا خودش را در دنیایی که از ظلم و بیداد پر شده است حفظ کند و حالا در میان یک دوراهی قرار گرفته است.

دوراهی که او را به انتخابی سخت میان عشق و وظیفه‌شناسی کشانده است.

کوه پنجم پائولو کوئیلو

بخشی از کتاب کوه پنجم

ایلیا آن شب نخوابید.

برای نخستین بار پس از سالها احساسات کودکیش به او بازگشته بودند اما این

بار فرشته نگهبانش نبود که با او سخن گفته بود این «چیزی» بسیار بزرگتر و مقتدرتر بود.

ترسید که اگر از بردن فرمان خودداری کند لعن و نفرینی در کارش حادث شود.

صبح روز بعد او تصمیم گرفت که آنچه از وی خواسته شده بود به انجام رساند.

به‌علاوه او پیام‌آور چیزی بود که ربطی به خودش نداشت؛ وقتی وظیفه‌اش به انجام می‌رسید صداها دوباره به سراغش نمی‌آمدند تا آشفته‌اش کنند.

ترتیب ملاقات با شاه اخآب دشوار نبود.

در نسلهای دور با به سلطنت رسیدن سموئیل نبی پیامبران در حکومت و تجارت اهمیت یافتند.

کوه پنجم پائولو کوئیلو

آنان توانستند ازدواج کنند، فرزند داشته باشند اما می‌بایست همواره تحت فرمان خداوند بمانند تا قانونگذاران و حکمرانان از جاده تقوی گام بیرون ننهند.

تاریخ پیروزی‌های بسیاری را به مدد این «تعالی‌یافتگان از حق» ثبت کرده بود

و اگر اسرائیل به خاطر حکامش تداوم یافته بود، هنگامی که آنان از راه راست

منحرف می‌شدند، همواره پیامبری بود که آنان را به راه خداوند بازگرداند.

هنگامی که به قصر رسید به پادشاه گفت که خشکسالی بر سرزمین آنان مستولی خواهد شد تا این که از پرستش خدایان فینیقی دست بکشند.

پادشاه به کلام او وقعی ننهاد اما ایزابل ـکه در کنار اخآب نشسته بود و به‌دقت به سخنان او گوش می‌دادــ پرسش‌های متعددی درباره پیام او مطرح کرد.

ایلیا درباره مشاهده خویش، از سردرد و از احساس توقف زمان در مدتی که او صدای فرشته را می‌شنید سخن گفت.

در مدتی که داشت آنچه را اتفاق افتاده بود تعریف می‌کرد فرصت کافی یافت تا

شاهزاده خانمی را که همه درباره‌اش سخن می‌گفتند از نزدیک نگاه کند؛ او

یکی از زیباترین زنانی بود که وی تا آن موقع دیده بود، با موهای بلند مشکی که تا کمر می‌رسید و اندامی بسیار موزون داشت.

چشمان سبزش که در چهره‌اش می‌درخشید، خیره به ایلیا نگاه می‌کرد.

قادر نبود رمز نگاه زن را بگشاید و نمی‌دانست که سخنانش تا چه اندازه بر او مؤثر افتاده است.

برای دانلود PDF و فایل صوتی کتاب به کانال تلگرام ما مراجعه کنید.

لطفا نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دانلود
دانلود
بالا